حكيم زجاجى

978

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سرانجام يزدان ورا قهر كرد * به ناكام گلشن پر از زهر كرد در ايران ببريد بيخش خداى * بيامد منوچهر باعقل و راى دگربار آباد كرد اين جهان * پديد آوريد آشكار از نهان بسى جوىها برگرفت از فرات * به مردم همىداد آب حيات به گرد همه شهرها چون بديد * كه جور است بر خلق بارو كشيد . . . . . . . . . . . . . . از پادشاهى او * به سر رفت از نيك‌خواهى او روان گشت موساى پيغامبرى * به ايام او بدگهر سامرى بكرد از سر جهل گوساله‌اى * برآمد از آن بىزبان ناله‌اى بر آواز او خلق گمراه گشت * چو موسى از آن خلقت آگاه گشت چو آتش دل نازكش برفروخت * چو آن‌گونه گوساله‌اى را بسوخت چهل سال احكام تورات گفت * كه تا خلق را كرد با علم جفت يكى نامور بود يوشع به نام * شد او پادشه بر جهودان شام به سوى قسنطينشان برد شاد * به تعليم ايشان زبان برگشاد منوچهر چون عالم آباد كرد * مه و سال بر مردمان داد كرد به هر جاى در بندها كرد شاه * برآورد برجش به خورشيد و ماه پى دفع دشمن در آن روزگار * به هرجا برآورد بىمر حصار به آخر منوچهر بنهفت چهر * به خاكش فروبرد جور سپهر چو شد تخت خالى ز فرخنده شاه * بيامد روان خسرو نيك‌خواه پادشاهى زاب طهماسب پنج سال ورا ز آب نام است طهماسب باب * مقامى كه از جور افراسياب بدان‌سان خرابى پذيرفته بود * جهان را به جاروب كين شسته بود به عدل و خرد باز آباد كرد * بسى شهرها نيز بنياد كرد ز بيداد و ظلم است گيتى خراب * به داد است آبادى اى كامياب اگر شاه را پيشه عدل است و داد * جهان يك‌نفس بى چنان شه مباد از آن نامبردار ز آن‌سان كه خواست * به سنگ اندرون جوىها كرد راست